یادتان باشدسالهای نه چندان دور تب غریب سفر به ژاپن ومرده سوزی وکار بدجور بین هموطنان غیور ما سرو صدا راه انداخته بود؛در آن میان بودند کسانی که به دلایل مختلف بعد از مدتی توسط پلیس این کشوربازداشت وبه ایران بازگردانده می شدندواصطلاحا د
یپورت می گشتند! اما برای حفظ ظاهر که درد تاریخی ما ایرانیها بوده وهست بهانه های چون غم غربت ودل تنگی برای مام وطن را پیش می کشیدند؛حالا حکایت من وکوچ کردنم به blogger شده یاد آور خاطره ی آن سالها وآن جماعت خوش ذوق!

به بلاگر رفتم؛وبلاگی ایجاد کردم ویکی -دو پستی هم گذاشتم اما نمی دانم چرااحساس کردم این سرویس علی رغم بین المللی بودن وچه وچه...بودنش ارضایم نمی کند!
پس به بلاگفا بازگشتم
..به همین سادگی..
احساس می کنم زندگی روزبهروز پهنتر میشود و آسمان و زمین و تن و روحت را در اختیارش میگیرد !!!
حتی یک روز میرسد که پایت را بلند کردی به قصد گذاشتن در زاویه سی درجه ولی او پایت را می گذارد در زاویه نود که هم راه عوض شود هم دلت خوش باشد بابت آن قدم مثلاً دلخواه....!
بله زندگی این روزها گستاخانه پهن شده روی من و حاشیههایم و من هرروزهر قصه اش را که برای کسی تعریف کنم باز برای نفر بعد قصهای تازه دارم…!
با شروع سال تحصیلی،کوهی از کارهای جور واجور بر سرم خراب شده؛دیروز مادر یکی از بچه ها آمده بود از مشکلات خانوداگی ش پس از جدایی از همسر می گفت وانتظار مراعات حال فرزندش...
جماعت غریبی هستیم ما ایرانیها،عقلمان یک سو می رود ودلمان هزار سو..